معين الدين محمد زمچى اسفزارى

107

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

چمن دوّم در ذكر ولايت اسفزار و بيان بعضى خصائص آن ديار « 1 » ديگر از لطايف قصبات و بدايع ولايات خطّهء اسفزار است كه مولد و منشأ مؤلف است . اگر تمامى خصائص او را گاهى تحرير نمايد بعضى مطالعان كه نديده باشند تصور كنند كه چون مسقط راس و مقام استيناس مصنف است در اوصاف آن مبالغه مينمايد كه : لامير خسرو دهلوى « 2 » : ويرانهء من اگرچه زشت است * چون خوى گرفته‌ام بهشت است اما از بيان بعضى چاره نيست . از قديم الايام شهرت تمام دارد كه آن را باغچهء هرات گويند هرچند حالا بسبب حوادث و فترات روزگار در نهايت « 3 » ويرانى و پريشانى است . از آثار باقيه قديمه آن « 4 » معلوم مىشود كه بس جاى معتبر و خطهء عظيم نامور بوده . از آن جمله در يكطرف سواد او قلعهءايست كه مشهور است : بحصار مظفركوه

--> ( 1 ) - اصطخرى مينويسد : « و باسفزار . ادرسكر . كواران . كرشك و كواشان . و اسفزار اسم للكوره لا اسم مدينة و مدنها هذه الاربعه التى ذكرناها » ( المسالك و الممالك - اصطخرى ليدن . ص 264 ) . حمد اللّه مستوفى وضع اسفزار را در زمان خودش ( 730 ه ) نوشته گويد : « اسفزار : شهرى وسط است و چند پاره ديه و توابع دارد و باغستان بسيار و ميوه و انگور و انار فراوان باشد . و اهل آنجا شافعى مذهب‌اند » . نزهة القلوب - ص 152 ليدن . ( 2 ) - مج : مينمايد كه ، لامير خسرو . مك : مينمايد : لامير خسرو : س : مينمايد ، امير خسرو . ( 3 ) - مج : روزگار در ويرانى . مك . س : روزگار در نهايت ويرانى . ( 4 ) - مج : قديمه معلوم . مك . س : قديمهء آن معلوم .